تبليغاتX
مهدی بیا....

مهدی بیا....

گر از عشـــــــق سیـــــــدعلـــی بویی نبرده ای قدم به بزم عاشقـــــــــانه ام مگذار

بگو مادرم بگو تو را کجا بیابم
...
من پشت تمام درهای سوخته را نگریسته ام
و به کوچه های شهر مدینه سرک کشیده ام
تا عِطر تو را احساس کنم
بگو مادرم بگو
کدامین خاک پاک تو را در بر گرفته
ای بیان پاک و ساده خدا، در حریم سبز باور من

شهادت حضرت فاطمه زهرا بی بی دو عالم و آغاز ایام فاطمیه را به پیشگاه مبارک امام زمان (عج)، تمامی مسلمین جهان و ایران تسلیت عرض می نمایم.

نوشته شده در شنبه 19 فروردین1391ساعت 8:45 توسط یه عشقه طلاییه| |

سلام

هرثانیه که میگذره استرسم بیشتر بیشه

دیروز سردار حاج حسین یکتا میگفت شهدا یکساله منتظر شما هستن انتخابتون کردن،امامن باور نمیکنم انقدر لیاقت نظر و لطف شهدا رو داشته باشم

مگه میشه شهدا منتظر آدم پرگناهی مثل من باشن

این بار دیگه آدم برمیگردم

حالا هم از همتون میخام لطف کنید اگر بدی ،خوبی ازم دیدین حلالم کنید

میدونم باعث ناراحتی بعضی هاتون شدم،به احترام شهدا حلالم کنید

فردا سالگرد شهادت حاج همته این روز رو به همتون تبریک و تسلیت میگم

هفته ی دیگه (25ام)هم سالگرد شهادت شهید باکری

التماس دعا

دعاکنید ...

ب یاد همتون هستم

جمعه از گلزار شهدا راه میوفتیم،


نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 8:36 توسط یه عشقه طلاییه| |

شهادت حضرت معصومه تسلیت

خداروشکر میکنم که توی روز شهادت خانوم زیارتشون رو نصیبم کرد

نایب الزیاره ی همه ی دوستان هستم

نوشته شده در شنبه 13 اسفند1390ساعت 13:14 توسط یه عشقه طلاییه| |

یاد داری در دل قاسم چه گشت

 

آن شب رویایی والفجر هشت

 

شیر ما آن شب به دریا چنگ زد

 

بر بت خودبینی خود سنگ زد

 

  قاسم آن شب خویش را در یار دید

 

قلب خود را سخت تنگ و زار دید

 

در خروش آورد و حیرانش نمود

 

میزبان شیر مردانش نمود

 

آری او می‌رفت بر سکوی دار

 

یک قدم ازدار تا آغوش یار

 

تا اسیر بند این آب و گلیم

 

وای بر ما کز شهیدان غافلیم

------------------------------------------------------------------------------

پشت بت‌ها نشود راست پس از ابراهیم
بت شکن رفت ولی باز تبرها باقی است

گفت فرزانه‌ای، امروز شما عاشوراست
جبهه باقی است، شمشیر و سپرها باقی است

جنگ پایان پدرهای سفر کرده نبود
شور آن واقعه در جان پسرها باقی است

گرچه پیروزی از آن من و تو خواهد بود
شرط‌ها باقی است، اما و اگرها باقی است

«شرط اول قدم آن است که مجنون باشی»
«در ره منزل لیلی که خطرها» باقی است 1

نیست خالی دل ارباب یقین از غصه
فتنه‌ها می‌رود و خون جگرها باقی است

سخن از فتنه شد و چرت غزل شد پاره
واژه‌ها دربه در و قافیه‌ها آواره

قصه تلخ است چه تلخ است! بگویم یا نه؟
صبرتان می‌رود از دست! بگویم یا نه؟

شاید از قصه ما خُلق شما تنگ شود!
یا که این گفته خود آغازگر جنگ شود

**
قصه آن بود که دشمن دهنش آب افتاد
کشتی وحدت ما سخت به گرداب افتاد

آتش فتنه چنان شد که خدا می‌داند
آنقدر دل نگران شد که خدا می‌داند

قصه آن بود که یک طائفه که فتنه ازوست
دوست را دشمن خود خواند، وَ دشمن را دوست

آری آن طائفه خود را ز خدا منفک کرد
روی بر سامری آورد به موسی شک کرد

سامری گفت بیایید به شهرت برسیم
با پرستیدن گوساله به قدرت برسیم

سامری گفت که در شور حکومت شعف است
باید این بار به قدرت برسیم این هدف است

آری آن صدرنشینان بنی‌صدر شده
خویش را قدر ندانسته و بی‌قدر شده

گرچه یاران علی بودند سازش کردند
با معاویه نشستند و خوش وبش کردند

نکته‌ها بر لبمان رفت و خریدار نبود
گوش آن طائفه انگار بدهکار نبود

آری آن طائفه می‌گفت: نصیحت کافی است
خسته‌ایم از سخن مفت! نصیحت کافی است

کم به تطبیق بخوانید ز تاریخ اینجا
خیمه را نیست نیاز این همه بر میخ اینجا

**
نیست در حافظه دهر، زهیر و طلحه
کم بسازید در این شهر، زهیر و طلحه

کم بگویید ز صفین و جمل، این آن نیست
«این همان قصه اسلام ابوسفیان» نیست2

داشت آن طائفه هر چند صدایی دیگر
آب می‌خورد ولی فتنه ز جایی دیگر

قصه آن بود که یک طایفه درویش شدند
جانماز آب‌کشان عافیت اندیش شدند

گاه از این سوی سخن گاه از آن سو گفتند
هر چه گفتند در آنروز دو پهلو گفتند

خواستند امر نماید به حمیّت مولا
تن دهد باز به امر حکمیت مولا

همچو امروز پر از فتنه شود فرداها
افتد این کار به تدبیر ابوموسی‌ها

پیش پای شرر عاطفه کُش خوابیدند
پشت دیوار کج حادثه خوش خوابیدند

دوستان! حادثه نزدیک شده خوش باشید
جاده لغزنده و تاریک شده خوش باشید

خوش بخوابید در این ابر، هوا دم کرده است
سامری لشکری از حیله فراهم کرده است

سر این طایفه انگار که در آخور بود
گوششان ظاهراً از حرف و نصیحت پُر بود

نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1390ساعت 8:41 توسط یه عشقه طلاییه| |

سلام

یه هفته پیش یه قولی به شهدا دادم  

دیروز زدم زیرش.سرمو کوبوندم به دیوار و بهشون گفتم هر بلایی سرم بیارین حقتونه ...

19اسفند اگر خدا بخاد میرم جنوب

از دیشب تا حالا نخوابیدم

ازمردن نمیترسم   از مردنش میترسم

دعاکنید

نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند1390ساعت 8:33 توسط یه عشقه طلاییه| |

سلام

امروز۱۱بهمن اولین سالگرده وبلاگ     "مهــــــــــــــدی  بیـــــــــا..."        ست

دهه فجر مــــــــــــبارک

 

نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1390ساعت 8:19 توسط یه عشقه طلاییه| |

دلم براتون تنگه

امسال قسمت نشد ۱۹دی بیام دیدنتون

...

نوشته شده در سه شنبه 20 دی1390ساعت 9:24 توسط یه عشقه طلاییه| |

سلام

خوبین؟

پیشاپیش شهادت دردانه ی امام حسین  حضرت  رقیه  رو تسلیت میگم.کانون ایثاره قم امشب ساعت ۸توی مجتمع امام خمینی(جنب گلزارشهدا) مراسم داره که خانواذه ی شهدا و ایثارگان هستن

خیلی دلم برا گلزار تنگ شده ازدیروز که قرار شده بریم کلی ذوق کردم

فردا هم که۹دی هست،ودیگه نیاز به توضیح من نداره

انشالله فردا نمازجمعه

التماس دعا

یاعــــــــــــــــــــــــــلی

نوشته شده در پنجشنبه 8 دی1390ساعت 8:37 توسط یه عشقه طلاییه| |

تو این چند روز بدجور تحمل کردم که نیام اینجا و پست نذارم،اما واقعا نمیتونم

قضیه مربوط به چهارشنبه میشه،لطفا اگر مخالف حرفای من بودین بگین.

چهارشنبه:

توی کلاس۲۵نفری معادلات ۲۳نفر ترم پیش گذروندن و افتادن  فقط منو دوستم هستیم که تازه برداشتیم بخاطر همین استاد زیاد تو گیر درس نیست و بحث های متفرقه زیاد میکنه.استاد داشت درمورد دانشگاهش حرف میزد که تو شریف خونده و یه قایق بزرگ توش بوده که بحث به دوران جنگ کشیده شد

استاد:آقای هاشمی تو زمان جنگ خیلی دروغ میگفتن اصلا تو دروغگویی معروف بودن( که منو دوستم زدیم زیر خنده)

از اونطرف یکی از ....کلاس که نوه ی محترم جناب اقای آیت الله واعظ جوادی آملی هستن بهشون برخورد و گفت:

استاد یعنی چی  که معرو ف به دروغگویی بودن؟

استاد: منظورم اینه دروغ زیاد میگفتم البته زمان جنگ ایجاب میکرد که دروغ بگه ولی آقای خامنه ای هیچ وقت دروغ نگفتن

اون نوه ی محترم:عوضش الان داره جبران میکنهه دروغ میگه حسابی.(منظورش آقا بود)

منو میگین یه لحظه قاتی کردم که چی شنیدم ،برگشتم تو چشاش زل زدم خواستم دهنمو باز کنم استاد گفت :

البته اقای هاشمی خیلی به ایران خدمت کرد هیچ رییس جمهوری مثل اون نبود.

دیگه وقت سکوت نبود شروع کردم:

استاد رفسنجانی اگر خدمت کرده حتما یه چیزی بهش ماسیده که یه کای کرده  کم از مال این ملت نخورده که،اونقدرم جمع کرده که واسه ده پشتش بسه ،دوستم شروع کرد:

استاد ایشون از پسراشون خبر ندارن که چه اوضاعی دارن؟

استاد برگشت گفت خوده هاشمی تو فتنه سکوت کرد اما خانومش خیلی بین سبزها  میدون داری کرد فیلماش هست که داره میگه بریزید بیرون (به سبزی ها)

اون نوه ی محترم:

البته فیلمای کشتار مردم با باتوم هم هست،که چطور بسیجی ها و سپاه افتادن به جون مردمی که راهپیمایی سکوت میکردن.

دوستم(تهرانیه):ما که تهران بودیم سکوت ندیدیم تظاهراتشون دقیقا سرکوچه ما بود حتی از دماغ یه نفرهم خون نیومد تازه همین هایی که سکوت کرده بودند(به اصطلاح)پرچم و سطل زباله آیش زدن سوت و کف و..

من:البته فائزه جون هم کم آتیش نسوزونده بلا(با تمسخر گفتم)

نوه ی محترم از کوره در رفت:استاد اینا هیچی نمیدونن اصلا نبودن که ببینن،.دوستم گفت بابا من میگم بودم و دیدم  تو چطور قم بودی اطلاعاتت از من بیشتره؟

(ما بهم دیگه این حرفا رو نمیزدیم ها به استاد میگفتیم  .چون قبلا هم چند بار با نوه درگیر شده بودیم سره توهینش به آقا واسه همین بخون هم تشنه ایم  باز خدا خیرش بده چند وقت یبار  گردگیری میکنیم باهاش حالمون میاد سرجاش)

تو این وسط یکی دیگه از بچه ها که اونم تهرانیه با ما همراهی میکرد بقیه هم که تو کل دانشگاه های ایران بگردی باحجاب مثل اونا پیدا نمیکنی  نقش بوق رو بازی میکردن.

تنها یه کلمه گفتن استاد درس بدید دیگه بســـــــه

استاد گفت باشه پس بچه ها ده دقیقه بمونید بعد کلاس که بحث کنیم.ماهم از خدا خواسته قبول کردیم

دو دقیقه که گذشت نوه ی محترم پاشد و از کلاس درفت

هنوز نیم ساعت مونده بود که کلاس تموم بشه .بله دیگه خانوم کم آورد و زور  تو بازوی ما گذاشت و رفت

دقیقا ۲۰دقیقه دیگه باید برم سرکلاس و معادلات دارم خدا بهش رحم کنه تو این چند روز هیچ حوصله ندارم دنبال یکی هستم  عقده هامو رو سرش خالی کنم فقط به تورم نخوره که .....

نوشته شده در یکشنبه 4 دی1390ساعت 9:12 توسط یه عشقه طلاییه| |

سلام

خیلی دلم گرفته،بی نهایت خسته م

از زندگی ،از آدما،از همه چیز

دیشب خواب دیدم تو یه جمعی هستم همه فرزند (دختر)شهیدن،وقتی وارد شدم همه اومدن جلو دست و روبوسی و شیرینی

همش میگفتن مبارکه میخندیدن

گفتم چی مبارکه

گفتن  تو مردی دیگه زنده نیستی.

کاش خوابم تعبیر بشه

کاش عمر دست خودمون بود

از همه ی آدما متنــــــــــــــــــــــــــــــــــفرم

دعا کنید شما ها خیلی خوبین خدا صداتونو میشنوه

تنها امام رضا میتونه کمک کنه به زندگی برگردم

التماس دعا

نوشته شده در یکشنبه 27 آذر1390ساعت 8:34 توسط یه عشقه طلاییه| |

خدایا فقط ۵روز دیگه مونده به عزای حسین(ع)

وقتی برمیگردم به محرم سال پیش دلم میگیره،تو این یه سال دوتا از عزیز هامو از دست دادم

پارسال توی محرم ناهیدجونم بود توی مراسم امام حسین کار میکرد اشک میریخت نمیدونم امسال با جای خالیش چیکار کنم؟دلم براش تنگ شده

خدایا امام حسین چطور تونست تحمل کنه فقدان عزیزاشو تو یه روز همه شو از دست داد

خدایا کمک کن تو این محرم اگر هم اشکی قراره بهم بدی اون اشک بخاطر دل سوزی نباشه.بخاطر شناختن امامم گریه کنم

دو سه روز پیش رفتم سر مزار شهید زین الدین،تنها نبودم یکی هم همراهم بود اولین بارش بود میرفت گلزارشهدا  یه مشکله بزرگی داشت به هر دری زدیم نتونستیم حلش کنیم  واقعا نا امید بودیم

بهش گفتم :من هروقت از اقا مهدی کمک خواستم دست خالی ردم نکرده ،ازش بخواه کمکت کنه

نمیدونم چی گفتن باشهید 

فرداش رفت دنبال مشکلش،سرکلاس بودم زنگ زد گفت دم ساختمون منتظرم بیا

رفتم  دیدم باز حالش گرفته ست،فهمیدم که مشکل حل نشده<اشکم دراومد

رفتیم سمت گلزار ،بابغض گفت:چیکار کنم هرچی التماس میکنم ب خدا ب ائمه  ب شهدا

چیکارکنم ک حاجـــــــــــــــتمو دادن

و زد زیر خنده

خدایا نمیدونستم بخندم  گریه کنم

مشکلش حل شد

شهید زین الدین این بار هم دست خالی ردم نکرد

ممنونتم  آقا مهدی زین الدین  آینده مو مدیون تو هستم نذاشتی شرمنده بشم

 

نوشته شده در دوشنبه 30 آبان1390ساعت 9:3 توسط یه عشقه طلاییه| |

سلام

خوب هستین همگی؟

عیدتون مبارک ،البته با تاخیر

شرمنده م نتونستم زودتر مطلب آپ کنم. جای همتون خالی آقا جون دیروز خواستو رفتم جمکران .خیلی مزه داد (ولی برگشتنی نزدیک بود بزنم یه افغانی رو  له  کنم  شانسش گفت در رفت)

دعا کنید امام زمان عیدیه همه مون رو بده

من که بدجور محتاج دعای آقام  انقدر رفتم در خونش که دیگه خجالت میکشم

گاهی بعضی چیزا رو آرزو میکنی  بعد از چند وقت که  بدستش میخوای بیاری و خدا میخواد بهت بده،از خواسته ت پشیمون میشی و میگی نمیخوام

همین اتفاق برام افتاده  وقتی ندارمش دنبالشم،وقتی بدستش آوردم پشت پا زدم بهش

گیج شدین؟

منم گیج شدم نمیدونم چی گفتم

بیخیال برام دعا کنید

خدایــــــــــــــا...........

نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1390ساعت 9:20 توسط یه عشقه طلاییه| |

TakeDel.Com-295a1ba598

همیشه از حرمت، بوی سیب می آید
صدای بال ملائک، عجیب می آید!

سلام! ضامن آهو، دل شکسته من
به پای بوس نگاهت، غریب می آید

نگاه زخمیِ تو، تا بقیع بارانی است
مگر ز سمت مدینه، طبیب می آید؟!..

به پای در دلت، ای غریبه تنها
علی(ع) ز سمت نجف، عنقریب می آید

طلای گنبد تو، وعده گاه کفترهاست.
کبوتر دل من، بی شکیب می آید


برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد
چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید

میلادت مبارک یا ضامن آهو

نوشته شده در یکشنبه 17 مهر1390ساعت 8:4 توسط یه عشقه طلاییه| |

سلام

قصد نداشتم فعلا پستی بذارم اما...

دیروز داشتم با دوستم میرفتم حرم ک گوشیم زنگ زد دیدم یکی از دوستامه ک تو شمال زندگی میکنه سلام و احوالپرسی کردم دیدم خالش خوب نیست صداش گرفته تلفن قطع شد سریع بش زنگ زدم با بوق اول برداشت ازش پرسیدم چیشده ک یهو زد زیر گریه

وگفت

پسرعموم شهید شد

ی لحظه خشکم زد

و ادامه داد ک شنبه ب دست گروه پژاک شهید شده امروز تشییع کردیم و الان من جایی نشستم ک قبل رفتن پسرعموم نشسته بود

هنوز تو شوک بود

خیلی دلم گرفت مخصوصا وقتی ک گفت ۶تا از شهدا هم مال قمه و

من خبر نداشتم.....

نوشته شده در جمعه 18 شهریور1390ساعت 11:5 توسط یه عشقه طلاییه| |

سلام

میدونم ک تو این چند وقت کم گذاشتم واسه ی اعتقاداتم

نمیگم ازشون برگشتم نه!

یه کم سست شدم انگار

دعام کنید

تو این ماه عزیز خدا ب همه مون کمک کنه

وفات حضرت خدیجه هم تسلیت

یاعلی

نوشته شده در پنجشنبه 20 مرداد1390ساعت 9:35 توسط یه عشقه طلاییه| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody
PageRank